سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی

بهبود روابط عاطفی

براساس یک مطالعه جدید از دانشگاه آریزونا ، جوانانی که در تلفن های هوشمند خود گیر کرده اند در معرض خطر ابتلا به افسردگی و تنهایی قرار دارند.

یک مرکز تحقیقاتی رو به رشد پیوندی بین وابستگی به گوشی های هوشمند و علائم افسردگی و تنهایی نشان داده است. با این حال ، هنوز مشخص نیست که اعتماد به تلفن های هوشمند پیش از این علائم است یا این که برعکس صحیح است: این که افراد افسرده یا تنهایی به احتمال زیاد به تلفن های خود وابسته می شوند.

در مطالعه‌ای از 346 نوجوان بزرگتر ، از سنین 18 تا 20 سالگی ، محقق متیو لاپیر و همکارانش دریافتند که وابستگی به تلفن های هوشمند گزارش های بالاتری از علائم افسردگی و تنهایی را پیش بینی می کند و نه برعکس دیگر.

Lapierre ، استادیار گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی و رفتاری گفت: "راه اصلی اصلی این است که وابستگی به تلفن های هوشمند به طور مستقیم علائم افسردگی بعدی را پیش بینی می کند." "مسئله ای وجود دارد که افراد کاملاً به دستگاه متکی هستند ، از لحاظ احساس اضطراب در صورت عدم دسترسی به آن ، و آنها از این به ضرر زندگی روزمره خود استفاده می کنند."

در این تحقیق که در ژورنال Adolescent Health منتشر خواهد شد ، لاپیر و هم نویسندگانش بر وابستگی تلفن های هوشمند - اعتماد روانی فرد به دستگاه - بیشتر متمرکز شده اند تا استفاده عمومی گوشی هوشمند ، که در واقع می تواند مزایایی را به همراه آورد.

لاپیر گفت: "این تحقیق از این نگرانی من ناشی می شود که بیش از حد توجه به استفاده عمومی از تلفن های هوشمند وجود دارد." "تلفن های هوشمند می توانند مفید باشند. آنها به ما کمک می کنند تا با دیگران ارتباط برقرار کنیم. ما واقعاً سعی کرده ایم تا این ایده وابستگی و استفاده مشکل دار از تلفن های هوشمند را محرک این نتایج روانی قرار دهیم."

پنگfeی ژائو ، دانشجوی استاد ارتباطات ، که همزمان نویسنده این مطالعه با لاپیر و دانشجو دکتری ارتباطات ، بنیامین کاست است ، گفت: دانستن جهت ارتباط بین وابستگی به گوشی های هوشمند و پیامدهای ضعیف روانی بسیار مهم است.

ژائو گفت: "اگر افسردگی و تنهایی منجر به وابستگی به تلفن های هوشمند شود ، می توانیم با تنظیم سلامت روان افراد ، وابستگی را کاهش دهیم." "اما اگر وابستگی به تلفن های هوشمند (قبل از افسردگی و تنهایی) ، همان چیزی است که ما پیدا کردیم ، می توانیم وابستگی گوشی های هوشمند را برای حفظ یا بهبود رفاه کاهش دهیم."

محققان میزان وابستگی گوشی های هوشمند را با درخواست از شرکت کنندگان در مطالعه برای استفاده از یک مقیاس چهار نقطه ای برای ارزیابی یک سری جمله ها ، مانند "من وحشت می کنم وقتی که نمی توانم از تلفن هوشمند خود استفاده کنم" را وحشت می زنم.

شرکت کنندگان همچنین به سؤالات طراحی شده برای سنجش تنهایی ، علائم افسردگی و استفاده روزانه از تلفن هوشمند آنها پاسخ دادند. آنها در شروع مطالعه به سؤالات پاسخ دادند و دوباره سه یا چهار ماه بعد.

محققان می گویند این مطالعه به نوجوانان مسن تر انجام شده است ، به دلایل مختلف به چند دلیل مهم است: اول ، آنها تا حد زیادی با تلفن های هوشمند بزرگ شده اند. دوم ، آنها در یک سن و مرحله گذار زندگی قرار دارند که در برابر پیامدهای بهداشت روانی ضعیف مانند افسردگی آسیب پذیر هستند.

ژائو گفت: "این ممکن است وابستگی به تلفن های هوشمند را برای نوجوانان دیرتر آسانتر کند و تلفن های هوشمند ممکن است تأثیر منفی بیشتری بر روی آنها بگذارند زیرا در حال حاضر در معرض افسردگی یا تنهایی بسیار آسیب پذیر هستند."

محققان گفتند با توجه به تأثیرات منفی بالقوه وابستگی به گوشی های هوشمند ، ممکن است برای افراد ارزش داشته باشد که در صورت لزوم ارتباط خود را با دستگاه های خود و مرزهای خود تحمیل ارزیابی کنند.

ژائو گفت ، به دنبال راه های جایگزین برای مدیریت استرس می تواند یکی از راهکارهای مفید باشد ، زیرا تحقیقات دیگر نشان داده است که برخی از افراد در تلاش برای رفع استرس به تلفنهای خود روی می آورند.

ژائو گفت: "وقتی افراد احساس استرس می کنند ، باید از دیگر روشهای سالم برای مقابله استفاده کنند ، مانند صحبت با یک نزدیک برای گرفتن پشتیبانی یا انجام برخی تمرینات یا مراقبه."

تلفن های هوشمند هنوز یک فناوری نسبتاً جدید هستند و محققان در سراسر جهان همچنان به بررسی چگونگی تأثیرگذاری بر زندگی افراد می پردازند. لاپیر گفت اکنون که محققان می دانند بین وابستگی تلفن های هوشمند و افسردگی و تنهایی ارتباط وجود دارد ، کارهای آینده باید بر درک بهتر دلیل این رابطه متمرکز شوند.

وی گفت: "کاری که ما انجام می دهیم پاسخ دادن به برخی سؤالات اساسی در مورد اثرات روانی وابستگی به تلفن های هوشمند است." "سپس ما می توانیم بپرسیم ،" خوب ، چرا این مورد است؟ "

منبع

فرض کنید از همسر یا نامزدتان می خواهید به یک کلاس یا همایش بهبود فردی مثلا تحت عنوان «چگونه مسائل روزمره زندگی را حل کنیم» .
اما همسرتان هیچ اشتیاقی به این موضوع نشان نمی دهد و تازه شما را مورد شماتت قرار می دهد و می گوید: « ولش کن بابا، حوصله داریا!»

 

در این صورت باید چه کار کنیم؟

اولین و مهم ترین نکته !

این است: «شما نمی توانید کسی را تغییر بدهید، مگر اینکه خودش بخواهد!» این جمله آقای ویلیام گلسر، در تئوری انتخاب، یک اصل مهم برای کسانی است که در زمینه بهبود فردی و رفتاری فعالیت می کنند.

حتی اگر تفنگ هم روی سر کسی بگذارید، نمی توانید او را مجبور به یادگیری کنید.
مگر اینکه خودش هم بخواهد که موضوعی تازه را یاد بگیرد.
بنابراین با دعوا، بداخلاقی و گفتن حرف هایی مثل «اگه نیای دیگه دوستت ندارم» و «توهمیشه با حرفای من مخالف بودی» نمیتواند اثر مثبتی داشته باشد.

 

نکته دوم!

اگر به این عبارت دقت کنیم می بینیم نوشته «بهبود فردی!» بنابراین ابتدا هر تغییری را از خود باید آغاز کنیم.
حتما کسانی را دیده اید که به یک کلاس آموزشی رفته اند و سپس می خواهند به کل اعضای خانواده آن را یاد بدهند و همه مشکلات را حل کند!

میخواهید بدانید چگونه می  توانید دیگران را با خود همراه کنید؟

توصیه من این است. با یادگیری مهارت های بهبود فردی، زندگی خود را آنقدر بهبود ببخشید که دیگران تحت تاثیر قرار گیرند و از شما بپرسند «چی شد که به اینجا رسیدی؟»

البته ممکن است بپرسید پس چرا خیلی ها تغییری نمی کنند؟ پاسخ این است. یا آموزش آنها مشکل داشته یا خود آنها درست آموزش ندیده اند.

 

 

بنابراین ابتدا خود را تغییر بدهید. اما این را به بقیه لازم نیست بگوئید.
آنها خود، این تغییرات را در شما به مرور زمان می بینند و اشتیاق پیدا می کنند که خودشان هم تغییر کنند.
مثلا من خودم در دبیرستان و راهنمایی به شدت شلوغ و به قول معروف شروشیطان بودم و بلد نبودم این شیطنت را چطور کانالیزه کنم!
اما اکنون یادگرفته ام که چطور با بهبود فردی خودم، دیگران را تحت تاثیر قرار دهم و تجربیات ارزشمندم را در این زمینه در اختیار دیگران قرار دهم. آیا من تغییرات زندگی ام را همه جا فریاد زدم؟ خیر!
من تنها خودم را تغییر دادم و به این ترتیب همه این تغییرات دیدند و اکنون مشتاقند که بتوانند خودشان را تغییر دهند.

جمله معروفی از یک کشیش هست با این مضمون: «کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است و من باید انگلستان را تغییر دهم.
بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم و در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده را متحول کنم،
و اینک در آستانه مرگ هستم فهمیدم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم !!»

این موضوع را می توانید در زندگی روزمره خودتان هم ببینید. مثلا کسانی که عقاید دینی یا شخصی خودشان را به زور می خواهند در مغز شما فرو کنند! حتما شما هم از دست آنها کلافه شده اید!

 

نکته سوم!

آموزش برای این است که خود را تغییر دهید. آموزش چماقی برای کوبیدن در سر دیگران نیست!

منظور چیست؟ حتما دیده اید کسانی را که فکر می کنند چون در زمینه ای خاص مطالعه کرده اند، از دیگران بیشتر می فهمند و دائما در حال ایراد گرفتن از دیگرانند! آنها آدم های خطرناکی هستند!

بنابراین آموزش باید به گونه ای باشد که:

  1. بدانیم چماقی برای تخریب دیگران نخواهد شد.
  2. اول از همه از خودمان تغییر را شروع کنیم.
  3. کاری به دیگران نداشته باشیم. بر دیگران با رفتارهای خوبمان تاثیر بگذاریم. نه با نصیحت و غرولند و ایراد گرفتن!

میخواهم با یک داستان و رویداد شخصی این بحث را به اتمام برسانم:

یادمه وقتی ازدواج کرده بودم، همسرم چندان علاقه ای به بهبود فردی نداشت. من میتوانستم او را شماتت کنم و بگم مثل من باش!

اما به جای اینکار یادمه یکی از بهترین کتاب های مارتین سلیگمن به نام خوشبینی آموخته شده رو خوندم. این کتاب و سایر کتاب هایی که میخواندم تاثیر خود را روی من گذاشت و به زودی همسرم پی برد که دچار تغییرات بسیار خوبی شده ام.
او از من خواست کتاب هایم را در اختیار او هم قرار دهم تا بخواند. او تا آن موقع کتاب های بهبود فردی نخوانده بود.
اما من سعی کردم آنقدر خودم را ارتقا بدهم و بالا ببرم که او را با خودم به بالا بکشم! بنابراین ارتباطم را روز به روز با او بهتر کردم، لحظه به لحظه به او عشق بدهم و حالشو بهتر کنم.
نتیجه این شد که او حتی از من جلو زد و هر روز کتاب های بیشتری میخواند. حتی بعد از مدتی من از او چیزای زیادی یاد میگرفتم و رفتارهای بعضا اشتباهم را به من یادآور می کند.

در یک کلام: خود را تغییر بدهید، تا دنیا را تغییر بدهید.

منبع


  • به طور میانگین هر فرد در طول روز 110 بار گوشی موبایل خود را چک می کنند.
  • 40 درصد از افراد وقتی به دستشویی می روند گوشی تلفن همراه شان را با خود می برند.
  • 12 درصد از بزرگسالان حتی در حمام هم از گوشی های خود استفاده می کنند.
  • 61 درصد از بزرگسالان گوشی های خود را زیر بالش می گذارند و میخوابند.
  • 75 درصد از مردم به محض بیدار شدن از خواب اول به سراغ گوشی خود می روند.
  • و...

 

به نظر می رسد چنین آمارهای عجیب و غریبی برای اینکه بدانیم به موبایل «معتاد» شده ایم کافی باشد!

 

اینفوگرافی 4

 

موبایل همراه همیشگی انسان مدرن است. خیلی هایمان دقیقه ای بهش نگاه می اندازیم. مهم نیست سر میز غذا باشیم یا پشت فرمان ماشین. باطری اش هم که تمام شود، یکباره نگرانی ما به اوج می رسد. اگر شما هم اینطور هستید، باید بگویم متاسفانه در زمره «معتادان به موبایل» قرار می گیرید!

 

در زبان انگلیسی به این قضیه می گویند «نوموفوبیا». چیزی معادل «بی موبایل هراسی»؛ یعنی اگر موبایلتان به هر دلیلی از دسترس خارج شود، شدیدا نگران می شوید. شاید یکی از دلایل وابستگی به گوشی های هوشمند این باشد که دیگر کاربردشان عوض شده و فقط برای حرف زدن از آن استفاده نمی شود.

 

کاری که قبلا فقط پشت کامپیوتر انجام می شد، الان اگر موبایلتان باشد، هرجایی می توانید انجامش دهید. از دسترسی به شبکه های اجتماعی و چک کردن ایمیل ها گرفته تاخرید آنلاین و مسیریابی و کارهای بانکی.

 

نتیجه یک سری تحقیقات نشان می دهد مثلاً در کشور کانادا 66 درصد مردم از اینکه بدون موبایل بمانند یا آن را گم کنند، نگرانند!

 

دربرزیل 72 درصد مردم موبایلشان را با خود به توالت می برند و در آمریکا 70 درصد مردم اگر نگاهی به موبایلشان نیندازند و ایمیل هایشان را چک نکنند، به سختی و با دلهره می خوابند!

 

البته همه اینها فقط در حد وابستگی است. وابستگی ای که اگر فراتر رود، زندگی اجتماعی را مختل می کند و «اعتیاد» نام می گیرد.

 

کوشی موبایل خواس پرت کننده قدرتمندی است!

 

کی به «اعتیاد به موبایل» دچار شده ایم؟

 

اگر موبایل ما جایگزین روابط واقعی و اجتماعی ما شود، اگر نبودن موبایل این نگرانی و دغدغه را ایجاد کند که «تلفنم کجاست!!» و یا «من الان به آن احتیاج شدید دارم» و یا فرد در صورت عدم دسترسی به موبایل احساس ناتوانی و درماندگی کند، این شرایطی است که می توانیم بگوییم فرد معتاد به موبایل شده است.

 

چگونه اعتیاد به گوشی را از بین ببریم؟

 

مشاوره پزشکی ممکن است راهی خوب برای درمان باشد؛ اما در دنیای مدرن، خیلی ها حتی از اعتیادشان به موبایل هم خبر ندارند.

 

بهترین راه برای ترک موبایل این است که عادات خوب را جایگزین عادات بد کنیم. این راه ها می تواند به درمان اعتیاد به موبایل کمک کند.

 

اینفوگرافی 1

 

استراتژی اول: مثل ادیسه و آرگانوت ها باشیم!

 

در افسانه های یونان باستان، شاید داستان «ادیسه» را خوانده باشید. در این داستان ها سیرن یا نیمف دریایی به صورت موجودی با بدن یک پرنده و سر یک زن بودند که ملوانان را با آوازهای احساس‌برانگیز خود طلسم کرده و به کام مرگ می‌کشاندند.

 

تلفن های هوشمند ما، «سیرن» های امروزی هستند. آن‌ها مست‌کننده و اعتیاد آور هستند؛ و این یعنی که ما نمی‌توانیم در حضور موبایل، به سادگی به تصمیم‌گیری‌های منطقی و عقلانی بپردازیم.

 

برگردیم به داستان ادیسه. در این داستان، تنها «ادیسه» بود که توانست از دست «سیرن ها» به سلامت بگریزد و عبور کند؛ اما چطور؟ او از همراهانش خواست تا گوشهایشان را با موم پرکرده و او را محکم به دکل کشتی ببندند تا با اغوای آنان کشتی را به بیراهه نکشاند و بی هیچ خطری بتواند آواز آنان را بشنود. طبق افسانه‌ای دیگر، دسته‌ای از پهلوانان موسوم به آرگونوت‌ها نیز موفق به عبور از گذرگاه سیرن‌ها شدند، چرا که آوازه‌خوانی به نام اورفئوس که در سفر با کشتی آنان آرگو، همراهیشان می‌کرد به‌قدری آوازهای دلنشین و آسمانی خواند که کسی به حوریان گوش نسپرد.

 

پس استراتژی اول ما در مواجهه با موبایل این است:

 

یا مثل ادیسه باشیم که آن را ترک کنیم و نبینیم و یا مثل آرگونوت ها چنان در آموزش ها یا چیزهای ارزشمندتری غرق شویم که اصلا فرصت نکنیم به سمت موبایل هایمان برویم.

 

استراتژی ادیسه!

 

برای این کار:

 

  • برنامه‌های اعتیاد آور را از موبایل حذف کنید. اگر نمی توانید این کار را بکنید، آن را از صفحه اصلی جدا کنید یا به پوشه‌ای وارد کنید که خارج از دید است.
  •  
  • از اپ هایی استفاده کنید که الگوی مصرف شما را نظارت کند. کوالیتی تایم یک نمونه از این اپ هاست.
  • اگر می توانید و گوشی شما چنین قابلیتی دارد، رنگ مانیتور گوشی خود را سیاه سفید کنید. به این دلیل که تصاویر رنگی نبینید. تصاویر رنگی مسحور کننده و اغوا کننده است. ولی چند وقت که تصاویر را سیاه و سفید ببینید، میلتان به کار کردن با گوشی کم می شود.

 

  • در حالت هایی که مشغول کارهای تمرکزی مثل مطالعه هستید، به هیچ وجه سراغ گوشی نروید. حتی اگر وسوسه شدید. در این مواقع گوشی تان را روی حالت «هواپیما» قرار دهید.

 

  • برای داشتن یک خواب با کیفیت، وقتی میخوابید گوشی تان را خاموش کنید و در محلی دورتر از خودتان بگذارید. یادتان باشد، گوشی را زیر بالش گذاشتن «مصداق بارز اعتیاد به موبایل» است!

 

گوشی را زیر بالش میگذارید؟ شما اعتیاد دارید!

 

استراتژی دوم: از تمایل به حواس پرتی آگاه باشیم

 

گوشی های موبایل عوامل حواس پرت کننده بسیار قدرتمندی هستند. فقط در صورتی می توانید با این حواس پرتی مبارزه کنید که به شدت روی خود کار کرده باشید.

 

چچندبار برای شما پیش آمده که در وسط یک روز شلوغ، پر از جلسه، پر از ایمیل و کارهای ضروری، ناگهان نور آبی گوشی، شما را به سمت آن کشانده؟

 

چندبار پیش امده مشغول مطالعه بوده باشید و تنها با یک صدای نوتیفیکیشن تمام حواستان پرت شده و به سمت گوشی هجوم برده باشید؟

 

در موقع مطالعه گوشی را در حالت هواپیما بگذارید

 

  • این اشتیاق حتی ممکن است ما را از خواب بیدار کند. خوابی که این همه لذتبخش است، با یک زنگ ساده موبایل از بین می رود...

 

  • این اشتیاق می تواند ما را از بازی با کودکمان که مکررا درخواست می کند با او بازی کنیم، محروم کند و دائماً به او بگوییم: «یه دقیقه صبر کن اومدم!» و این یک دقیقه گاهی هرگز تمام نمی شود...

 

  • این اشتیاق می تواند باعث شود یک قرار مهم را یادمان برود، یک مطلب مهم را از دست بدهیم، یک آموزش را «نبینیم» و یا فرصت یک لبخند را از همسر یا مادرمان از بین ببریم...

 

چیزی که ما می‌دانیم این است که آگاهی از اینکه موبایل به همین سادگی حواس ما را پرت می کند و تمرکزمان را از بین می برد می تواند کمک کند زودتر اعتیاد به آن را از بین ببریم.

 

موبایل اغوا کننده است

 

در مواجهه با موبایلتان، در حالت «اتوپایلوت» قرار نگیرید. اتوپایلوت در هواپیما موقعی است که خلبان همه چیز را به دستگاه های اتوماتیک می سپارد. کنترل همه چیز باید در دست های شما باشد. این شما هستید که «رییس» موبایلید...

 

استراتژی سوم: غرق می شویم!

 

در اوایل دهه 1990 میهالی چیکسنت میهالی (میهای چیکسِنتمیهایی) روانشناس مشهور مجارستانی مفهومی به نام «سیالی» یا «غرقه شدن» را معرفی کرد. در قسمت بالایی این نمودار که در زیر مشاهده می کنید، قسمتی به نام «Flow» وجود دارد که دقیقا نقطه مقابل «حواس پرتی» است. آقای میهالی میگوید قرار گرفتن در این حالت یعنی غرقه شدن آن هم برای کارهای ارزشمندی مثل آموزش، مهارت یاد گرفتن یا مثلا مطالعه، میتواند به شدت کیفیت زندگی تان را بالا ببرد.

 

چیکسنت میهالی

 

آقای میهالی می گوید: بهترین لحظات زندگی، معمولا در زمانی تجربه می شوند که جسم یا ذهن ما، در یک تلاش داوطلبانه و بدون اجبار بیرونی کاری دشوار و ارزشمند را انجام می دهد و به پایان می رساند؛ بنابراین، بهترین تجربه ها، توسط ما و به اختیار ما شکل می گیرند.

 

غرق شدن در کار

 

برای یک کودک، ممکن است اوج این تجربه، در لحظاتی باشد که با انگشتان لرزان، آخرین قطعه برج اسباب بازی اش را می سازد بلندترین برجی که تاکنون ساخته برای یک شناگر، وقتی که رکورد خود را می شکند، برای یک نوازنده، وقتی که یک قطعه دشوار را کامل و بدون ایراد می نوازد. برای هر یک از ما، هزاران فرصت و چالش وجود دارد که مرزهای گذشته خود را توسعه دهیم.

 

اینفوگرافی2

 

 

این همان حالتی است که همه ما در آن «غرق» می شویم و نمی فهمیم زمان چگونه می گذرد. این تایم ها برای همه ما در دسترس است. مثلاً ممکن است شما وقتی کتاب میخوانید آنقدر لذت ببرید و در آن غرق شوید که ندانید چندساعت است که دارید مطالعه می کنید. این تحقیق نشان می‌دهد که شما لزوماً نباید آنتونی رابینز یا ایلان ماسک باشید تا این وضعیت را تجربه کنید. این برای همه در دسترس است.

 

پس استراتژی سوم این است که شما باید حالاتی که در آن «غرقه» می شوید را کشف کنید و مهم ترین کارهایتان را به این زمان ها ربط بدهید

در این زمان ها به هیچ وجه نباید گوشی شما در دسترس و کنار دستتان باشد.

 

اینفوگرافی3

 

  • نکته اول: «ما میدانیم که استفاده کمتر از گوشی به یکباره امکان پذیر نیست. درست مثل اعتیاد به مواد مخدر که برای ترک آن باید دوز مصرف را به تدریج کاهش داد. پس از خودتان انتظار نداشته باشید که به یکباره موبایلتان را کنار بگذارید.»

 

  • نکته دوم: «شاید آنقدر استفاده از گوشی در تمام لحظات زندگی ما زیاد شده که غیرممکن باشد آن را کاملاً حذف کنید. هدف این مقاله هم این نیست. هدف این مقاله این است که به بهترین شکل ممکن و به بهینه ترین حالت از موبالیتان برای کارهای ضروری استفاده کنید. نه چرخ زدن در شبکه های اجتماعی یا کارهای بیهوده.»

 

شما رییس موبایلتان هستید!

 

استراتژی چهارم: هیچ کاری نکن!

 

در دوران مدرن، در میان بمباران اطلاعاتی و خبری و شبکه های اجتماعی و اینترنت غوطه ور شده ایم و خبر نداریم!

 

تحقیقات علمی نشان می دهد بدن و ذهن ما برای «همیشه کار کردن» و «همیشه مشغول بودن» طراحی نشده. ما شادتر، مفید تر و با کیفیت تر هستیم وقتی که زمان هایی را برای «هیچ کاری نکردن» در نظر بگیریم. زمانی برای تنفس، دور شدن از همه چیز و «فارغ زغوغای جهان»...

 

هیچ کاری نکردن در برنامه تان باشد...

 

چه کار کنیم؟ چگونه اعتیاد به گوشی را از بین ببریم؟

 

چه اتفاقی می‌افتد وقتی شما هر روز چند بار برای «هیچ کاری نکردن» وقت بگذارید. این هیچ کاری نکردن به معنای آرامش مطلق است. در همین زمان های هیچکاری نکردن می توانید قدم بزنید، مدیتیشن کنید، چرت بزنید یا تمرینات ورزشی سبک کنید؛ اما گوشی شما نباید هیچ نقشی در این لحظات داشته باشد.

 

داشتن چنین لحظاتی می تواند باعث بهبود کیفیت زندگی شما و دنیای اطرافتان شود.

 

ترک اعتیاد به موبایل کلی پاداش برای شما دارد

 

نکته پایانی

 

اجرای این چهار استراتژی آسان نیست. این کار نیازمند مقاومت در برابر عادات بد و البته قدرتمند قبلی است که مدت هاست در ما «نهادینه» شده است؛ اما پاداش بزرگی برایتان در درازمدت خواهد داشت. در دنیایی که حواس‌پرتی به یک هنجار فرهنگی تبدیل شده‌است، توانایی شما برای هدایت ماهرانه این نیروها و ذهن آگاهی مزیت رقابتی شماست...

 


رض کنید مدیر یک شرکت هستید و یک آگاهی استخدامی برای جذب 10 نفر در یک روزنامه منتشر می‌کنید.

چه کسانی را می‌خواهید استخدام کنید؟
احتمالاً در پاسخ به این سؤال می‌گویید کسانی که در زمینه‌های مورد نظرتان تخصص داشته باشند؛
اما امروزه روش‌های استخدامی در دنیا متفاوت شده‌اند. تنها تخصص کافی نیست.

 

مهارت های نرم به چه مهارت‌هایی گفته می‌شود؟

برای اینکه بفهمیم مهارت های نرم چیست ابتدا بیایید ببینیم مهارت‌های سخت به چه مهارت‌هایی گفته می‌شود؟

 

مهارت‌های سخت چیست؟

همین که شما برای استخدام افراد موردنظرتان نیازمند تخصص آن‌ها هستید، می‌شود مهارت‌های سخت.
مثلاً شما نیاز به برنامه‌نویس دارید.
مهارت‌های برنامه‌نویسی و کار با نرم‌افزارهای مختلف برای فرد موردنظر می‌شود مهارت‌های سخت.

 

مهارت های نرم چیست؟

اما مهارت های نرم همان مهارت‌های توسعه فردی هستند.
شما علاوه بر اینکه به تخصص فرد توجه می‌کنید، برای ارتقای بهره‌وری باید ببینید او از چه مهارت‌های ارتباطی بهره‌مند‌است؟
ویژگی‌های شخصی و ذاتی او چگونه است؟
شخصیت او به‌ طور کلی چگونه است؟
او در مقابله با بحران‌های شغلی چه عکس‌ العملی از خود نشان می‌دهد.

برخلاف مهارت‌های سخت که آموختنی هستند، مهارت های نرم مانند احساسات و ادراک درونی افراد هستند.
یادگیری این مهارت‌ها اگرچه به نظر می‌رسد آسان است، اما به‌ مراتب از مهارت‌های سخت، دشوارتر است.

 

مهارت های نرم شامل چه مهارت‌هایی است؟

نوع نگرش، توانایی برقراری ارتباطات، تفکر خلاق، اخلاق و وجدان کاری، کار گروهی و تیمی، شبکه‌سازی و نتورکینگ، تصمیم‌گیری، مثبت نگری، مدیریت زمان، انگیزه، انعطاف‌پذیری، حل مسئله، تفکر نقادانه و حل منازعه در زمره مهارت های نرم قرار می‌گیرد.

 

مهارت‌های نرم

 

یادگیری مهارت های نرم تا چه حد ضروری است؟

دلیل اینکه به مهارت‌های سخت اهمیت داده می‌شود که کاملاً واضح است.
مثلاً شما اگر آشپز باشید، قاعدتاً مهم‌ترین مهارتی که باید بلد باشید، آشپزی است.
شاید در گذشته مهارت های نرم اصلاً مورد توجه قرار نمی‌گرفت، اما الآن با رقابتی شدن کسب‌ و کارها و اهمیت یافتن نوع ارتباطات در یک سازمان این مهارت‌ها به‌شدت مهم شده‌اند.
درواقع برای موفق شدن ضروری هستند.
در یک نظرسنجی از شرکت‌های مشهور اروپایی، 77 درصد از آن‌ها گفته‌اند که به این مهارت‌ها اهمیت زیادی می‌دهند. حتی بیش از تخصص فرد!

در یک‌کلام، مهارت های نرم را می‌توان هوش عاطفی نامید.

همچنین یاد دادن مهارت های نرم از کودکی به بچه‌ها، اکنون به‌ شدت اهمیت یافته است.
در کشورهای جهان اول و توسعه‌ یافته، این مهارت‌ها از سال‌های ابتدایی به کودکان آموخته می‌شوند.

 

چرا باید این مهارت‌ها را یاد بگیریم؟

بلد بودن مهارت های نرم، باعث می‌شود شما به‌صورت بسیار مؤثرتری از دانش و تخصص خود استفاده کنید.
همچنین داشتن این مهارت‌ها، توانایی تعامل شمارا با رئیستان، همکارانتان و همچنین مشتریان به‌صورت قابل‌ ملاحظه‌ای افزایش می‌دهد
و کمک می‌کنند از فعالیت‌های تخصصی و شغلی خود لذت بیشتری ببرید، زمان را بهتر مدیریت کنید
و نظر دیگران را نسبت به خود به‌درستی بسنجید.

 

یک نکته مهم در مورد مهارت های نرماین است که شما در هر شغلی که باشید و بخواهید شغلتان را تغییر بدهید،
نیازی نیست مهارت های نرم جدیدی یاد بگیرید.
مثلاً شما نجار هستید. می‌خواهید آشپز شوید.
ناچارید چند ماهی را به یادگیری آشپزی اختصاص دهید و زحمت بکشید؛ اما با همان مهارت های نرم قبلی، می‌توانید در آشپزی هم موفق شوید.
آموزش‌هایی مثل فن بیان، روابط عمومی، مدیریت زمان، ریسک‌پذیری، تیم سازی و غیره برای هر شغلی کارساز است.

 

استراتژی‌های مهارت های نرم چیست؟

مهارت های نرم تعداد بسیار زیادی دارند؛ اما می‌توانیم آن‌ها را در سه دسته کلی قرار دهیم.

 

توانایی‌های ارتباطی

خود مهارت‌های ارتباطی به چندین بخش می‌تواند تقسیم شود و تازه بخش کمی از مهارت‌ها را پوشش می‌دهد، اما در این زمینه بر مهارت‌های ارتباطی شفاهی تمرکز می‌کنیم.
چه بخواهید گفت‌ و گوهای صمیمی‌تری در زندگی داشته باشید، یا بخواهید ایده‌هایتان را بهتر در محل کار مطرح کنید، به خواستگاری بروید، دوست پیدا کنید و در هر مکان و هر موقع از زندگی به مهارت‌های ارتباطی نیاز دارید.
فن بیان، مذاکره و سخنرانی از مهارت‌های ارتباطی محسوب می‌شوند.

 

انعطاف‌ پذیری

انعطاف‌ پذیری در برخورد با مسائل مختلف زندگی یکی دیگر از مهارت های نرم است که استراتژی‌های مختلف در شرایط متفاوتی دارد.
این مهارت به‌ خصوص برای یک مدیر و همین‌طور برای یک رهبر مهم است.
مدیر مدام با تغییرات مختلف در محیط کار خود روبرو است و گاهی ناچار است در رویه‌ها و استانداردهای معمول تغییر ایجاد کند.

مدیران انعطاف‌پذیر بسیار با تجربه هستند. آن‌ها عقاید جدید را بررسی می‌کنند و ساده از کنارشان نمی‌گذرند.
برای شنیدن و بررسی نظرات و اندیشه‌های نو تمایل زیادی دارند.
آن‌ها خیلی سفت به عقاید قدیمی خود نمی‌چسبند. این تمایلات به این معنی نیست که آن‌ها پایبند به اصول و عقاید خود نیستند.
ممکن است نظری را با کمال میل بپذیرند و یا همچون یک سنت‌گرا عمل کرده و با دلایل قانع‌کننده آن‌ها رد کنند.

 

حل مسئله

رسیدیم به مهم‌ترین مهارتی که برای موفقیت باید داشته باشید. مهارت حل مسئله!

وقتی عبارت «حل مسئله» را می‌شنوید، یاد مسائل ریاضی می‌افتید و وحشت می‌کنید! اما منظور ما این نیست. ادیسون می‌گوید: موفقیت و نبوغ یک درصد انگیزه است و 99 درصد عرق ریختن. حل مسئله یعنی عرق ریختن برای یافتن راه‌های حل یک مسئله!

حل یک مسئله 4 مرحله دارد:

  1. تعریف دقیق مسئله
  2. بارش فکری
  3. ارزیابی راه‌ حل‌ ها و انتخاب بهترین راه‌ حل
  4. اجرای راه‌ حل و بازبینی آن

 

کلام آخر:

در کلام آخر می‌توان گفت مهارت های نرم، دارد جای خود را در بین آزمون‌های استخدامی و نوع گزینش‌ها باز می‌کند. پس تا دیر نشده به فکر یادگیری سیستماتیک و اصولی آن باشید.

 منبع


تصمیم‌گیری یک فرآیند ذهنی است که طی آن یک مسیر را از میان چندین مسیر انتخاب می‌کنیم. در واقع تصمیم گرفتن یعنی توان تشخیص بهترین راه از میان راه‌های متعددی که پیش روی انسان‌ قرار دارد. واژه تصمیم‌گیری در لغت به معنای اراده کردن، قصد کردن و در اصطلاح انتخاب کردن از میان دو یا چند راه کار یا گزینه است. بنابراین تصمیم‌گیری فرایند ارزشیابی گزینه‌ها و راه‌های موجود، بررسی پیش بینی نتایج هریک از آن‌ها برای رسیدن به هدف و در نهایت انتخاب است. تصمیم‌گیری روند شناسایی و انتخاب گزینه‌ها بر اساس ارزش‌ها و ترجیحات تصمیم گیرنده است. هر تصمیم مسئولیت‌ها و نتایجی دارد که بر زندگی انسان تاثیر می‌گذارد. اگر افراد بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم‌گیری کنند مسلماً در سطوح بالاتری از سلامت روان قرار خواهند گرفت. این مهارت توجه و دقت ما را در زمان تصمیم‌گیری بالا می‌برد و باعث کم شدن خطاها می‌شود. فرد بدون داشتن این مهارت فردی نمی‌تواند انتخاب درست داشته باشد بنابراین مجبور است استرس و اضطرابی را که در اثر انتخاب نادرست بر او وارد می‌شود تحمل کند. هرچه تصمیم‌گیری مناسب و درست باشد بهداشت روانی فرد و جامعه را تامین کرده و به ایجاد یک زندگی خوب و موفق کمک می‌کند.

منبع